ترنم تنهایی

گیتار زندگی همیشه شاد نمینوازد… اما دوستش بدار چون غمش هم خاطره میسازد

فقط به خاطر پول

 


پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک  را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.        بچه ماشین بهش زد و فرار کرد…

پرستار: این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید!

پیرمرد: اما من پولی ندارم؛ پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…

پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.

اما دکتر بدون اینکه نگاهی به کودک بیندازد گفت : این قانون بیمارستانه! باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

اما صبح روز بعد ...

دکتر بر سر مزار دختر کوچکش اشک می ریخت…

و فقط به خاطر پول


برچسب‌ها: ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱/۱٥ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ منو نمیشناسی؟؟؟؟ ] [ نظرات () > ]